شیدای شب
شنبه و یکشنبه موضوع برنامه جمع ما،وفاداری بود.شنبه یه مرد سه زنه با اعتمادبنفس و پررویی اومده بود تو برنامه وباطرز حرف زدنش وحرفاش،تا مرز جنون آدمو کفری میکرد.طوری حرف میزد که منی که مخالف مردهای دوزنه(البته نه چند زنه!)نیستم،دلم میخواست یه کله بهش بزنم که نتونه از جاش بلندشه.(مجری: شما چرا سه بار ازدواج کردین؟ یارو: من اگر سه تا زن گرفتم به خاطر این بوده که میکشیده! میلم میکشیده! و میتونستم! حرف دوم برات پیش اومده عاشق یه نفر باشی طوری که هنوز کنارش ننشستی،یه جوری بشی؟!یه جوری که شاید شرم آورباشه شایدم نه!دوست داشته باشی لمست کنه_یالمسش کنی_ طوری که وقتی مستقیم توچشات نیگامیکنه،نفست بندبیاد ودلت بخواد همه چیزتو باهاش قسمت کنی اما وقتی ازت اینو میخواد،بهت بربخوره و حتی فک کنی دوستت نداره؟ حرف سوم نه.خودکشی ممکنه مال من نوعی باشه.ممکنه سر یه جروبحث بیخودی باشه!ممکنه بعداز یه دعوای ساده باشه وقتی مامانم بعد از اینکه من گفتم:الهی که من زودتر بمیرم راحت شی،بگه ایشالا!! وبگه:اگه میخوای،چراخودتو نمیکشی؟!!ومن به سرم بزنه که خودموبکشم.چرا؟چون زندگی که توش مامانت دوستت نداره وآرزوی مرگتو میکنه،همون بهتر که نباشه.ممکنه اونقدر آمپر چسبونده باشم که اون کاتر سیاه بزرگمو محکم بکشم رورگم تا اینجوری عصبانیتم تخلیه شه!!یعنی خودکشی ممکنه فقط واسه تخلیه عصبانیت باشه؟یافقط....نمی دونم.اما میدونم فقط مال دخترهمسایه نیست.شاید اونم که 2سال پیش خودشو از پشت بوم انداخت،اگه مث من یه کوچولو به جزایی که اون دنیا واسه اونایی که خودشونو میکشن اعتقاد داشت،خودشو پرت نمیکرد. این پست قبلی رومیگم.نمیدونم چطوری بگم!فقط اشتباه شده. به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد چه بیم از دیگران درچشم مردم بوسه می گیریم که با این معصیتها آبروی مانمی ریزد بیاسر درگریبان هم از دنیابیاساییم مگرمارا خداباهم درآن دنیابرانگیزد درین پیرانه سر سجاده ای دارم که می ترسم خدابا آن مرا ازحلقه دوزخ بیاویزد مرا روز قیامت باغمت ازخاک میخوانند چه محشرمیشود مستی که از خواب توبرخیزد بغض کرده بودم وقتی میخوندمشون.اس ام اسایی که هرچندشیرین بودن ولی همون اس الان چقدر برام تلخ بود!! با خوندن بعضی هاشون نیشخند میومد رو لبم:"سارا ناراحتیه تو = مرگ من"،"سارا قول بده هیچوقت تنهام نذاری"،"الهی خدامنو بکشه که اینقدر گلمو ناراحت نکنم"،"بعضی وقتها زندگی تمام تلاششو میکنه تا درست همون چیزی رو که دوست داری ازت بگیره.سارا تو تمام زندگیه منی،مواظب باش کسی تورو از من نگیره"و... دیگه ناراحت نیستم.نه.فقط نگران خودمم.نگران قلبمم.نگران احساسمم.نگران روحمم.نگران دیدمم.بعضی وقتها آرزو میکنم کاش منم مثل خیلی از دخترا بودم.دخترایی که...توضیح نمیدم اینجا.ولی اونجوریم خوب نیست. 1% هم شک ندارم که برمی گرده.مثل دفعه قبل که برگشت و منه ابلهه پذیرفتمش ولی دفعه بعد از الاغ هم کمترم اگه ببخشمش.گفتم الاغ یاد....عکسمو داداشش دیده بود.گفتم:چی گفت؟ گفت:بهم گفت الاغم اگه تورو ول کنم. گفتم:ولی اون که قبلا منو دیده بود.چرا الان اینو گفت؟ گفت:میدونی که این عکست چه فرقی میکنه.... به دوستم زنگیدم گفتم:دیدی همه اسام پاک شدن؟ گفت:بهتر!گذشته رو میخوای چیکار؟آینده مهمه. آره راست میگفت.ولی در صورتیکه میتونستم مغزمو هم ریست کنم.کاش میتونستم سواد و همه اطلاعات حیاتی مغزمو بریزم رو سی دی و بقیشو پاک کنم.ولی ما از این لحاظ و فقط متاسفانه از این لحاظ انسانیم،نه کامپیوتریم و نه موبایل. پ.ن1:فرق ما دخترا با پسرا میدونین چیه؟ما وقتی بااوناییم میگیم اگه بری مطمئن باش من ناراحت نمیشم.اونا میگن:اگه بری میمیرم.ولی وقتی جدا میشیم،ما دق میکنیم و اونان که ناراحت نیستن!! پ.ن۲:چرا فک میکردم بهش وابسته نیستم و وقتی بره آب از آب تکون نمیخوره؟فک میکردم من آقای ز رو دوست دارم نه اینو.ولی آقای ز رو وقتی ندیدم هیچی نشد و حالاست که معنی این جمله رو میفهمم: ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت... پ.ن:این پست رو خرداد ماه نوشتم ولی ثبت موقت زدم.نمیدونم چرا الان دلم خواست بذارمش.الان جز نفرت احساسی بهش ندارم.اولین آدمی بود که فک میکنم شدیدا تو زندگیم تاثیر گذاشت.تاثیر منفی.بدبینی،نفرت،بی احساسی،مالی،عوضم کرد.الان یه نفر جلوچشمام خودشو بکشه من باورش نمیکنم.تنها کسی بود که باگذشت زمان گناهشو فراموش نکردم.تنهاکسی که تابه حال نتونستم ببخشمش.کاری که با من کرد... اینو گذاشتم تا به خودم یادآوری کنم این حرفای قشنگی که پسرا میزنن فقط شرو وره.خداکنه یادم نره که پسرا معنیه خیلی چیزارو نمی فهمن!خداکنه یادم نره. خدارو شکر.خدایا خیلی ممنون.خدایا خیلی عشقی. . . . واقعا ما وقتی بچه بودیم تو حیاط از وسط برفا تونل میساختیم؟!! خیلی نمی گذره از زمانی که زمستونا برف تا زانوم میومد.خیلی نمیگذره از درست کردن آدم برفیای همقد خودم.خیلی نمیگذره از بارونای پاییزی ای که انگار آسمون سوراخ شده بود و آدمای بی چترو مثل موش آبکشیده میکرد.خیلی نمیگذره از زمستونایی که 2 تا بلوز کلفت زیر پالتوم میپوشیدم و یه شلوار زیر شلوارم وشال گردنمو میپیچوندم دور صورتم و دستمو با گرمترین دستکشه ممکن میکردم تو جیبم و وقتی میرسیدم خونه و درش میاوردم،از شدت سرما سرخ شده بود.نمیگذره از زمانیکه پاهام اونقدر یخ میکرد که حس کردنش مشکل میشد!... چند ساله دارم با آرزوی پرت کردن یه گوله برف به دوستام سر میکنم و هرسال که زمستون تموم میشه به امید برف سال دیگه صبر میکنم و باز سال بعد و سال بعد و نا امیدی!ولی فک کنم آرزوی بارون پاییزی هم باید به آرزوهامون اضافه کنیم. یعنی خدا با ما قهر کرده؟مخصوصا ما تهرانیا!! پ.ن:و زندگی شیرین می شود... حالم شدیدا خوبه.شیرینیه زندگی صورتمو پر از جوش کرده! بعدا نوشت:به جان مادرم وقتی این ژستو نوشتم خبری از بارون نبود! 2.میگه:حاضری زن دومم شی؟ میگم:آره حاضرم میگه:ولی زنها که خیلی حسودن.تو نیستی؟ میگم:3برابر زنهای دیگه حسودم.ولی بلدم چیکارکنم. میگه:خب پس. میگم:حالا اولی کیه؟ میگه:نمیدونم.جورش میکنم. میگم:آقای زمانی!!من اینجا حی و حاضرم میگی بشم دومی که بری اولی رو جور کنی؟ میخنده. میمیرم. ما آدما به حرفای دیگران کمتر شک میکنیم.مثال میزنم.یکی میگه:معلوم هست تو کجایی؟نه زنگ میزنی،نه میای نه میری؟میگی:باور کن اصلا وقت نمیکنم.و تو دلت میگی:بابا بیخیال من شو اصلا باهات حال نمیکنم. یا یکی بهت میگه:فلان چیزو دوس داری برات بخرم؟دلت ضعف میره واسه کادو گرفتن و میگی:نه مگه خودم بابا ندارم که تو برام بخری؟!! وآما...نمیدونم این جمله"دوستت دارم"چرا اینقدر داستان داره؟! به آزاده میگم:دوست دارم. می خنده میگه: دیوونه!! یعنی بعضیا فک میکنن این جمله رو فقط دوتا جنس مخالف اونم از نوع خاصش باید به هم بزنن! و بعضیا فک میکنن وقتی به یه دوست معمولی از جنس مخالف میگیم دوستت دارم،یعنی عاشقتم و بهت نظر دارم!1 البته ازین جنس آدما کمتر دورو بر من هستن.شایدم فقط با من اینجورین چون می بینن که من به خیلیا میگم دوستت دارم و منظوریم ندارم.حتی اگه فک کنن منظوری دارم،بعدا میفهمن اشتباه فک کردن.ولی هنوز جرات نمیکنم جلوی سمانه حتی به شاهینی که 5 سال از من کوچیکتره بگم دوست دارم!! حرف دوم وقتی یه نفر بهم اس میده،محال ممکنه جوابشو ندم.مخصوصا اگه سوال پرسیده باشه.ولی نمیدونم مردم چرا اینجورین؟! اونم چی؟اسی که به خاطر خودشون بوده.به 40 نفر اس دادم که:آقا ما میخوایم بهتون حال بدیم و با1500 تومن ببریمتون سینما فرهنگ.اونم جدیدترین فیلمش تو بهترین سانس.اگه میاین خبر بدین. از40 نفر چند نفر جوابمو داده باشن خوبه؟نه بگین چند نفر؟ 7 نفر!!که تازه 3تاشون چون دوستام بودن ج دادن. حرف سوم زنگ میزنه ولی نمیشناسمش.نمیگه کی شماره منو بهش داده و میگه تا همو نبینیم،بیخیال تلفنم نمیشه.میگه:تو چه شکلی هستی؟میگم:شبیه خواهر لاغره ی سیندرلا.باور نمیکنه ولی.میگم جدی میگم.میگه باشه خب تودوس داری من چه شکلی باشم؟میگم:شکل شهاب حسینی یا امین زندگانی یا مهدی پاکدل.میگه:بهم میگن شبیه یوزارسیفم.میگم:اَیییی!میگه:ولی به نظر خودم اصلا شبیهش نیستم.
مجری: شما برگردین اول، باز همین راه رو میاین؟ یا یه بار ازدواج میکنین؟ یارو: بله! مجری: جدی؟ یارو: بله به خاطر اینکه خوش میگذره! حال میده! همش تنوعه! سرگرمیه!)خجالت آوره.مردا بعضی وقتا چقدر قبیحن.تازه میگفت شایددلم بخوادچهارمی رو هم بگیرم!فک کرده چون پولداره حق همه کاری داره.وای خانم نامداری قیافش خنده داربود.داشت خون خونشو میخورد.باخنده هاش میخواس حرصشو پنهون کنه اماخنده های عصبیش کاملامشخص بود.البته به نظر من مرده با اونهمه پررویی و وقاحت،اسم کارش بی وفایی نبود.شوهر مهمون یکشنبشون که تا زنش فلج شده بود،تنهاش گذاشته بود بی وفابود.
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
| Design By : Night Melody |

