اوه اوه.پست تولد پارسالمو خوندم.عجب تولد دپی بودا !!قشنگ یادمه.به ظاهر یه قهر یه ماهه با بابام بود.من که بابام یه روز باهام قهر کنه دیوونه میشم،حالا فک کن یه ماه!! ولی این فقط ظاهر بود.همین باعث شده بود کلا از همه چی حتی خونوادم خسته شم.حالا یه سال گذشته.چقدر تغییر.... .توهمه چی.تومن.تو بابام.تو دیدگاهم.زندگی خیلی باحاله.اگه بهش حال بدی،اگه چشاتو رو بدیها ببندی یا لااقل خمارکنی.اگه بعضی وقتا فراموشکار بشی.اگه لبخندرو لبتو پاک نکنی.به خدا شعارنمیدم.قبول دارم بعضی وقتا واقعا نمیشه ولی زیاد سخت نگیرین وازکاههای زندگیتون کوه نسازین.
*******************
اه اه.بدم میاد ازین نوجوونا(یاحتی جوونا!) که اسمشونو عوض میکنن.حالا فک کن من که اینهمه ازین حرکت بدم میاد،بعضیا فک میکنن خودم اینجوریم! من وقتی به دنیا اومدم مامانم میگفت :اسم اون دوتا رو توانتخاب کردی،اینو من انتخاب میکنم.(اصلاهم ما خونواده بی فرهنگی نیستیم که ۶۰ تابچه ردیف میکنن!ما قرار بود دوتا باشیم.چیکار کنم که ناخواسته پریدم تواین دنیا؟
مهم اینه که خدامیخواست
)مامانم میگفت سارا وبابام میگفت فاطمه. سارا فاطمه سارا فاطمه سارا فاطمه....،نتیجش این شد که سارا صدام کردن ولی تو شناسنامم فاطمه هستم.واسه همین به سارا عادت کردم وبه همه میگم سارا.حالا زنیکه اسممو تو شناسنامه دیده برگشته میگه:به بچه ها گفتی اسمت ساراس؟ (بوق)فک کرده من عقده ایم!!
حرف دوم
به چند دلیل نتونستم(شایدم نخواستم)اونطوریکه میخواستم سورپرایزش کنم:
۱.به دلیل همون حرفی که زده بود و نمیخوام دیگه زیادی هوا برش داره!
۲.بعداز عصبانیتم به خودم گفتم:سارا تو خری که عوض اینکه واسه خودت کیف بخری،پولشو واسه اون داری خرج میکنی.این شد کهبدون فوت وقت رفتم یه کیف مامان واسه خودم خریدم و تمام پولم پرید.
۳.ترسیدم رودل کنه.
ولی یه شام خوشمزه داریم.یعنی،ولی یه دسته گل خوشگل براش خریدم.البت از همون اولم میخواستم دسته گل بگیرم ولی یه دسته گل با ۲۱ شاخه رز.همون بهتر که نگرفتم چون الان پشیمون میشدم.آدم باید واسه کسی بمیره که بیاد سرقبرش.یا واسه کسی تب کنه که یه تیکه دستمال خیس بذاره رو پیشونیش.والا.
البته من همیشه اعتقاد داشتم اگه عاشقی،باید بدون توقع عشق بورزی.چون خریدو فروش که نیست.ولی نه اینکه تحقیرت کنن وتو عین دختر ترشیده ها باز به طرفت محبت کنی!بد میگم؟ایشششششششششش.
حاشیه۱:خیلی هم کیک دارم ولی هرکه کیک خواهد جورهندوستان کشد.هرکی کیک میخواد،۵شنبه تشریف بیاره تولدم.زمان:۳-۹ به صرف شیرینی و نهار. چیه؟مادوس داریم تولدامونو صبح تا عصر بگیریم.حرفیه؟ اگه شب بگیریم اونوقت بچه ها به چه بهونه ای بپیچونن؟ها؟ اونوقت شما جوابگویی؟
حاشیه۲:آی خوشحال شدم وقتی هرمز خان ازپری خانوم خواسگاری کرد.آی خوشحال شدم ازخود پری بیشتر.واقعا این مرد یه بورژوای واقعیه.اونوقت حالا... اصلا چه معنی داره دختر آدم واسش تعیین تکلیف کنه؟ همه واسه به هم رسیدن این دوتا کفتر عاشق دعا کنین.(اصلا هم که همه نمیدونن آخرش باهم عروسی میکنن
)
حرف اول*۲۱/۷/۸۸
داشتیم بامامان وسمانه برنامه ریزی میکردیم که۳روز تعطیلی روباحسین اینا(داداشم)بریم بیرون. سر شمال یا یه روزلار دعوابود.بابام رفته بود مشهدوماهم میخواستیم دربریم.من میگفتم شمال ومامانم میگفت نه.من گفتم:اصلاپیش پیش حرف نزنین،اول بابچه هاهماهنگ کنین.که همون موقع حسین زنگ زد.مامان برداشت:سلام.چی؟!شاهرخ؟(برادرشیدا،زن داداشم)وای.حالا بیمارستانه؟چی؟!! چی داری میگی حسین؟مرد؟خدایا.خدایا!!
دیگه لازم نبودچیزی بپرسیم.ماتمون برده بودبه مامان.شب خوابیدو صبح بلند نشد.باورمون نمیشد. چطور باور کنم اون شاهرخ با نمکی که تو هر مجلسی بود،همه رو از خنده روده بر میکرد،با جدیت تمام و بدون مسخره بازی،همه شوخیاش باعث سرازیر شدن اشک مامیشد،این اشک شادی رو به این زودی واسه ما به اشک ماتم تبدیل کرده؟!! باورمون نمیشد خواهر یکی یه دونشو اینقدر زود تنها گذاشته....
پ.ن۱:حال شیدا وحشتناک بود.از دفن تا سوم اینقدرغش کرد که یادم نیست چند بار ولی کارش به تشنج کشید و دکتر قرصایی بهش داد که فیل و از پا مینداخت.بدبخت یکسره تو خلسه بود!! بعدشم تکلمش ایراد پیدا کرد.علاوه بر لکنت،مثل بچه ها حرف میزد،حروفو نمیتونست درست ادا کنه.
پ.ن۲:با کلی ذوق وشوق خونه جدیدشونیگا کرد وبه خاطر سالن یکسره ومستطیلش گفت:اینجا جون میده واسه فوتبال!ولی حتی یه روزم توش زندگی نکرد.وسایل و چید و شب خوابید و...
پ.ن۳: ۲۲ سالش بود.تو استقلال توپ میزد. نمیدونم فک کنم تو ذخیره ها بود.برنامه ۹۰ یه کم نشونش داد.
حرف دوم*۲۶/۷/۸۸
با اقای ز دعوام شد.اونم چه دعوایی!! ۲۰ دقیقه فقط داشتیم سر هم داد میزدیم!مهم نیست سر چی.مهم اینه که حرفایی زد که نباید میزد.گرچه بعدش گفت من این حرفارو نزدم و اصلا یادش نبود و گفت فراموش کن،ولی من نتونستم فراموش کنم.شایدم کم کم داشتم فراموش میکردم که ۲ هفته پیش هم یه اس فرستاد که واقعا دیوونم کرد.بهش گفتم. گفت:من اینو سندآل کردم و منظوری نداشتم ولی متاسفانه باور نکردم و۲ هفتس نیگاشم نمیکنم و از جلوش رد میشم.سه شب پشت سر هم کابوسشو دیدم!! قسمت بد ماجرا اینجاس که ۱۶ آبان تولدشه و من ۹ ماه انتظارشو میکشیدم تا چنان سورپرایزی بکنمش که فکش بیفته کف مغازه.(اون حتی نمیدونه که من روز تولدشو میدونم)ولی همه برنامه ریزی های ۹ ماهم نقش بر آب شد.اینهمه گلهای گل فروشیارو امتحان کردم که بفهمم بهترین تزیین مال کدومشونه و حالا...
حاشیه۱:خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم "به رنگ ارغوان" حاتمی کیا بالاخره مجوز گرفت.
حاشیه۲:تا دیروز همش تو فاز منفی بودم.اگه دیروز از صبح تاظهر نمیرفتم زیر بارون قدم بزنم،بازم فک نمیکنم حالم خوب میشد.من اینجوریم دیگه،بارون حالمو خوب میکنه برعکس بعضیا که با بارون دلشون میگیره.
حاشیه۳:فرصت میخوام ازتون واسه سر زدن.از بالا شروع میکنم.تا بهتون نرسیدم اپ نکنین.این یه دستوره.
کامپیوتر من چند وقته ترکیده والان در کافی نت به سر میبرم.
یه مدت نمیتونم بهتون سر بزنم.اومدم بگم که دلخوری پیش نیاد.دعا کنین زودی درست شه.![]()
تولدت مبارک جوانمرد.![]()
مقدم میهمانان گرامی باد شدیدا.![]()

جشن من هنوز تموم نشده.یه عکس داشتم که هرچی زور میزنم نمیتونم بذارم.فک کنم به خاطر سرعت نفتی اینترنتمه.ولی از کافی نت میرم میذارم.![]()
سرایدارمونو عوض کردن.خیلی پیرمرد بیستی بود.یادتونه تو سریال پاورچین یه سوپور بود که هر روز میگفت عیده و عیدی میخواست؟ عین اون بود.عیدایی که عید بود که هیچی.غیر از اون مثلا میگفت:عیدی نمیدی؟ میگفتیم:عید؟ چه عیدیه؟
میگفت:ترم جدیده دیگه!! یا مثلا میگفت:عیدی نمیدی؟ حالا من هی فک میکردم و به هیچ نتیجه ای که نمیرسیدم میپرسیدم و میگفت:امتحاناتون تموم شده دیگه.عیده!
یا مثلا می پرسید:امتحاناتو خوب دادی؟ میگفتم بله بد نبود. میگفت:خب پس عیدیه منم بده دیگه!
خلاصه که یه مسلمون واقعی بود چون هر روزش عید بود.
ولی پیرمرد بامزه ای بود.از رفتنش ناراحت شدم.
حرف دوم
وقتی رفتم واسه شب بلیط رزرو کنم،یخده(به ضم ی و سکون خ)تعجب کردم چون مدتها بود دم گیشه،صف ندیده بودم! ولی این تعجب من وقتی ۲ برابر شد که وارد سالن انتظار شدیم.شبو میگم.۶-۵ سالی میشد که سالن انتظار و کافی شاپه سینما فرهنگ رو اینقدر شلوغ ندیده بودم! و تعجم وقتی ۳ برابر شد که دیدم تمام صندلیهای سینما پر شد درحالیکه ۴-۳ سالی میشد تا ردیف ۷ یا ۸ بیشتر آدم ندیده بودم.کلی ذوق زده شدم.(حال میکنین چه روحیه ی فرهنگ و هنر دوستی دارم؟) بی پولی معرکه بود.خیییلی باحال بود.بهرام رادان،این بشر دوست داشتنی،مثل همیشه ترکونده بود.لیلا حاتمی یه نقش متفاوت از قبل رو خیلی خوب درآورده بود،خیلی بانمک بود
.فیلم خنده داری بود.طنز واقعی بود.یعنی حرف واسه گفتن داشت.یعنی پشت خنده هامون مارو به فکر فرو می برد.نه اینکه مثل بعضی فیلمای جدید که باب شده و بازارشم داغ شده،با یه طنز سخیف(طنز که چه عرض کنم؟بگم هجو بهتره)بخواد مردم وبخندونه!

حرف سوم
من نمی فهمم چرا تا یه ذره به این پسرا میخندی،تا میایم جنسیت و در نظر نگیریم و مثل یه دوست معمولی باهاشون صحبت کنیم توهم میزنن که عاشقشون شدیم!!! یا مثلا میخوایم تورشون کنیم!! والا به خدا ظرفیتم خوب چیزیه.بعد همچین خودشونم باورشون میشه که غیر مستقیم و بعضا مستقیم به آدم می توپن یا مسخرش می کنن. مثلا میگن:"ای بابا نمیدونم چرا همه دخترا(!)فک میکنن با من(یا با رفیق من)قلنبه تفاهمن.یا فک میکنن جفت و جور هم هستیم."(ببین خودشیفتگی میتونه درچه حد باشه!!!) این که کسی فک کنه من میخوام خودمو بهش بچسبونم دیوونم میکنه،اونم از نوع زنجیریش! انگار من کج و کولم که بخوام خودمو قالب کنم.من تو دنیای واقعیشم اینکارو نمیکنم چه برسه به اینجا که مجازی هم هست! خجالت هم خوب چیزیه والا.

حاشیه:آشتی کردم.یعنی آشتی کرد.
کلافه شد از رفتار سردم.اینههههههه.![]()
گه گاه میشنوم که بعضیا میگن:"ای بابا بس کنین دیگه.۲۵ سال گذشته و رفته پی کارش."
ومن میگم:۲۵ سال گذشته و هنوز عده ای باریه های خراب دارن دست و پنجه نرم میکنن.۲۵ سال گذشته و هنوز زنهاشون دارن پرستاریشونو میکنن.۲۵ سال گذشته و هنوز خیلی از بچه های هم سن من،داغ بی پدری رو دلشونه.۲۵ سال گذشته و ...به خاطرش میتونیم بگیم ایرانی هستیم و ایران وطنمونه.وطنه خوده خودمون.
پ.ن:من اصلا دلم نمیخواد هرکی میاد بگه:بله.صحیح است و تو دلش یه چیز دیگه باشه ها!!
۲) تو پست قبل،امیر نامی واسم کامنتی گذاشته بود که البته ازین گذری ها بود.فقطم یه گل و یه چشمک زحمت کشیده بود!! ولی خب من عادت دارم به هرکی که برام حتی مسخره ترین کامنتو میذاره،یه سر بزنم.حالا یا کامنت براش میذارم یانه.وقتی رفتم وبلاگ این آقا امیر،گذشته از اینکه اینجوری شدم ![]()
وقتی درباره وبلاگشو خوندم یاد یه دوست افتادم که سفارش میکرد:سارا یکی رو برام جور کن.اصلا سن و سال برام مهم نیستا.بزرگترم بود،بود! قیافه هم زیاد مهم نیست.فقط اهل...(بوق)باشه!!!!!!!!(نمیدونم چطور فکر کرده من ازین دوستا دارم!)
پ.ن:عذر منو بپذیرید اگه بعضی اوقات زیادی رک بعضی واقعیات و میگم.
پ.ن:لینکشو گذاشتم بلاگفا گفت غیرمجازه!!!!!!! ولی اگه بخواین کامنتش تو پست قبل هست.
۳) به نظرتون همه چی رو میشه با پول خرید؟(شعار دادن ممنوع!)فیلم"پیشنهاد بی شرمانه" رو دیدم.اصلا با دیدن همین بود که به این فکر افتادم که آیا میشه همه چی رو با پول خرید یا نه؟خانومه اول به همسرش گفت:شاید اون مرد بتونه جسم منو بخره ولی عشقمو نمیتونه.ولی در طی فیلم می فهمیم که تونست!!! به نظر منم میشه.شاید نشه ۶ دانگ قلب کسی رو خرید ولی ۳ دانگ و میشه.
۴) دلم نگرفته ولی دلگیرم.
۵) شدیدا یه خلا رو تو زندگیم حس میکنم.
۶) به چه زبونی بگم قهر منو دیوونه میکنه؟؟ چه با بابام باشه، چه بادوستام،چه بادوستای مجازیم.تحملشو ندارم.همیشه هم من پیشقدم آشتی میشم چون اگه آدم پیشقدم بشه خیلی بهتر از اینه که دیوونه بشه!
۷) یکی از دردناک ترین صحنه ها دیدن یه مرد شکست خوردس...
۸) بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل/ چوخون که دردلم افتاد همچو جام ونشد...
آزاده(رفیق فاب ۸ سالم) هم رفت دماغشو عمل کرد.عین این ۸ سال داشتم رو مغزش کار میکردم که عمل نکنه و دماغش به صورتش میاد و ایراد خاصی نداره و فقط سایزش یه کم بزرگه و اگه عمل کنه ازین بدتر میشه و همه بهش میگن دماغ عملی و همه دخترا شبیه هم شدن از بس همه جاشونو عمل کردن و چند سال دیگه همه چی طبیعیش واسه همه جذاب تره و ... .خلاصه که عمری و جانی درین راه صرف کردیم و چه بی حاصل/(بیت دومش با خودتون). هی بهش میگم:بابا اگه دماغت مثل پرستو یا الهام بود ،آره.ولی تو اینقدر چشم و ابروت خوشگله که اصلا دماغت دیده نمیشه.(چشاش دیوونه کنندس!!درشت،عسلی بارگه های قهوه ای و سبز با ابروی تیره
)
میگفت وقتی رفت مطب واسه معاینه،۶۰ نفر قبل از اون توی همون روز ویزیت شده بودن!!! فک کن.تو یه روز تو یه مطب،۶۰ نفر!! گمونم همه تهران دارن دماغشونو عمل میکنن.![]()
خلاصه که آزی هم عمل کرد و از اکیپ ۷ نفرمون که البته الان چیزی بنام اکیپ وجود نداره! فقط منو اون یکی سارا موندیم با دماغ خودمون.اون زمان بهمون میگفتن ۷ کوتوله(نیشتو ببند،الان که همه مون قد کشیدیم)الان احتمالا اگه دوباره اکیپ شیم،بهمون میگن ۷ عملی!!..... راستی،میخوام گونه هامو پروتز کنم.قشنگ میشم؟؟![]()
حرف دوم.
تورو خخخدا اینقدر راحت به مردم تهمت نزنین!!
ـــ این دختره چون قیافش اینجوریه،پس اونجوریه!
ـــ نیگاش کن.معلوم نیست چی به پیشونیش میماله و قهوه ای میکنه که بگه مثلا خیلی سجده میکنه!
ـــ این دختره چون دوس پسرش بهش پول میده یعنی.....(بوق)
ـــ مگه میشه وقتی اینهمه دختر دورشن و براش میمیرن،اون با هیچکدوم نباشه؟ وقتی میتونه راحت هر روز با یکی.....(بوق)
ـــ معلوم نیست از چه راهی پولدار شده! مگه با کسب حلال میشه اینقدر پولدار شد؟!!
ـــ مگه فلانی هم روزه میگیره؟ من که فک نکنم!!
ـــ و...
آخه آدم حسابی،اون حتی اگه اونی باشه که تو میگی،بین خودش و خداشه،به تو چه مربوط؟ والا خدا گفته از حق خودش میگذره ولی از حق الناس نمیگذره.حالا برو بشین تهمت بزن،غیبت کن به خیال اینکه جات وسط بهشته!!
حاشیه۱: من نمی دونم شبا چیکار میکنم تو خواب که صبح که از خواب پا میشم لحافم کاملا پشت و رو شده!! یعنی مثلا فرض کن شب طرف سورمه ایش رومه،صبح می بینم طرف قرمزش رومه.جل الخالق!!!
حاشیه۲: ـــ چرا به هر کی یه اسم میگی؟اصلا چرا اسم واقعیتو نمیگی؟ مگه مثلا میخواد چیکار کنه؟
ـــ آخه اونجوری اگه زنگ بزنن،قاطی میکنم.نمی شناسمشون.ولی اینجوری مثلا میگه سلام لیلی،سلام نازی،سلام بهارو... و میدونم مثلا به اون پسر پرایدیه گفتم لیلی،به اون پرشیائه گفتم نازی،به اون که ماشین نداشت گفتم بهار و سوتی نمیدم دیگه.
ـــ خب مگه اسماشونو سیو نمیکنی؟
ـــ چرا ولی بعضی اسمها بیشتر از یکیه،مثل امیر که همین الان سه تاشو میشناسم!!
ـــبله خب. به این میگن درایت.
حاشیه۳:سریالا امسال واقعا ترکونده بودن جون عمگانشان!! به جاش زنده دلان و ۱۲۵ شروع میشه به زودی.
حاشیه۴:این پست راجع به "ز" هیچی ننوشتم چون یه هفته س باهاش قهرم و تا اطلاع ثانوی هم قهر باقی میمونم.
حاشیه۵:خدایا عاششششششششششششششششقتم.۵ روز زودتر سورپرایزمون کردی و عین ۵ روز و صبح و شب با بارونت بهمون حال دادی.دمت گرم.
حاشیه۶:ماه رمضون یه کیلو چاق شدم!![]()
بدون شرح!



